العلامة المجلسي (مترجم :عطاردى)

612

بحار الأنوار (ج64) (ايمان و كفر) (فارسى)

خدا گفته : فَوْقَ كُلِّ ذِي عِلْمٍ عَلِيمٌ . 14 - گفته شده سلمان رضوان اللَّه عليه بديدن ابو درداء رفتند و متوجه شدند ابو درداء ژوليده و پژمرده است ، سلمان از حال آنها پرسيد گفت : برادرت دنيا را ترك كرده و علاقه‌اى به آن ندارد ، در اين هنگام ابو درداء رسيد و به سلمان خوش آمد گفت ، بعد از آن غذائى آورد و به سلمان تعارف كرد تا از آن بخورد . سلمان گفت : من روزه دارم ، ابو درداء او را سوگند داد تا افطار كند ، سلمان گفت : من از آن نمىخورم تا آنگاه كه خود از آن بخورى ، سلمان شب در منزل آنها خوابيد ، شب هنگام ابو درداء برخاست ولى سلمان نگذاشت او از جاى خود حركت كند . سلمان گفت : اى ابو درداء خداوند بر تو حقى دارد ، بدنت هم حقى براى آن هست ، و خانواده‌ات نيز حقى دارند ، هم روزه بگير و هم افطار كن ، هم نماز بخوان و هم بخواب ، و حق هر صاحب حقى را بده ، ابو درداء نزد رسول خدا آمد و سخنان سلمان را به اطلاع آن جناب رسانيد ، رسول خدا هم گفته‌هاى سلمان را تاييد كردند . 15 - امام صادق عليه السّلام از پدرانش عليهم السّلام روايت مىكند كه رسول خدا صلى اللَّه عليه و إله نزد اهل صفه مىآمد و با آنها صحبت مىكرد ، اهل صفه كسانى بودند كه رسول خدا از آنها پذيرائى مىكردند ، آنها از سرزمين‌هاى خود مهاجرت كرده و در مدينه ساكن شدند . رسول خدا صلى اللَّه عليه و إله آنها را در صفه مسجد جاى داده بودند و تعداد آنها چهار صد نفر بود ، پيامبر گرامى هر روز در هنگام شب و صبح نزد آنها مىآمد و بر آنها سلام مىكرد ، يكى از روزها آمد ديد بعضى از آنها لباسهاى خود را وصله مىكنند و گروهى كفش‌ها را اصلاح مىنمايند و دسته‌اى نظافت مىكنند . رسول اكرم صلى اللَّه عليه و إله به هر يك از آنها يك مد خرما مىدادند تا خوراك روزانه آنها باشد ، يكى از روزها مردى از ميان آنها برخاست و گفت : يا رسول اللَّه خرمائى كه شما مىدهيد و ما هم مىخوريم شكم‌هاى ما را مىسوزاند .